درباره ی شعرهایم-سینما-زندگی-جامعه و...
موضوعی که در کشمکش و نزاع با ذهنم قرار دارد همان درد و زخم همیشگیست.شگفت که این درد را کسی از تبار نویسندگان،شعرا،روشنفکران و شبه روشنفکران دوا نکرد.فقط از ان گفتند و نوشتند...بگذریم.اشعار جدید از حیث محتوا تکرار مکررات است اما شاید... .بخوانید و اگرخواستید همدردی کنید. ۱.درد به علاوه وجود مساویست با من ... وجود به علاوه اشک مساویست با من... اشک به علاوه خلاء مساویست با من... آه...درد وجودی بااشک خلاء آمیخت، من شد فردیت موهوم،ترس تا ابد بر جا... معدوم بر سردار... ۲.در چارچوب بی زوار مغلوب موریانه های مهاجم هرشب فریاد بر می آرد از جگر،سوخته ای -فریاد...فریاد تنش در تکاپوی بی سرانجام تنازع وبقا روحش عمیق زخمی در بر،دیده اش جزبه دیداراشباحی مبهم نابیناست درشورابی غرق صدا لغزان آمیخته با گهواره ی پژواک ـفریاد،فریاد فریاد بر می آرد از جگر در چارچوب دهشتناک مغلوب موریانه ها اسیری هرشب بازیگرکابوس های کشنده ی شبانه های سرد من است. برای روزهای باطل و شبهای بی ثمر
| Design By : Pichak |



> ......... 